اسكندر بيگ تركمان

82

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

حدود بلند آوازه گرديد و چند سال بكامرانى و اقبال گذرانيد در سنهء احدى و ستين و تسعمائة كه سلطان سليمان نوبت چهارم لشكر بآذربايجان كشيد قاسم نامى را از نژاد واليان سابق كه بدرگاه سلطان روم پناه برده بود با سپاه جلادت اثر از راه كفه بشيروان فرستاد قاسم مذكور چون از دربند گذشته قدم به آن ولايت نهاد ديگرباره شيروانيان آغاز فتنه كرده از عبد اللّه خان رو گردان شدند بر سر قاسم جمع شدند عبد الله خان با جنود ظفر ورود قزلباش بدفع او شتافته در موضع سكه كه مكان مستحكم است تلاقى فريقين روى داد عبد الله خان به جهت استحكام مكان در آنجا كارى نساخته بشماخى معاودت نمود قاسم بقلعه بيفرد درآمده در آنجا مستعد رزم و پيكار گشت و با دوازده هزار رومى و شيروانى و ينكچرى بر سر عبد الله خان آمد ريش سفيدان قزلباش كه با خان بودند از قلت سپاه ظفر پناه و كثرت اعداد شيروانيان گمراه انديشه‌مند گشته در جنگ كردن تأمل داشتند عبد الله خان تكيه بر امداد جنود الهى و نيروى اقبال پادشاهى كرده با دوازده هزار كس كه در آنوقت بر سر داشت بمحاربهء دشمن كمر بسته در حدود قلعهء گلستان تلاقى دست داده فيما بين نايرهء قتال و جدال التهاب يافت مبارزان جنود اقبال و بهادران كار طلب حملات دليرانه بر آن فرقهء ضلال نموده تا آخر روز از جانبين بحرب و قتال پرداختند هنگام شام اختر بخت آن روز برگشتگان به مغرب فنا و زوال فرو رفته شكست بر لشكر مخالف افتاد تيغ يمانى غازيان سرافشانى آغاز نهاده جمعى كثير و جمعى غفير از آن خون گرفتگان غرقهء بحر فنا شده از سرهاى آن خودسران منارها افراختند بقية السيف به طرف طبرسران گريختند احوال قاسم كه در اين جنگ كشته شد يا بديار ادبار و گمنامى شتافت معلوم مسود اوراق نشده اما قاضى احمد غفارى در تاريخ جهان آرا نوشته كه بعد از انهزام از معركه بيرون رفت و مآل حالش معلوم نشد و عبد الله خان بيشتر از پيشتر در آنديار لواى عظمت و اقتدار افراخته سركشان را بتيغ نيز تأديب نموده رعايا و زيردستانرا در كنف عدالت و رأفت جاى داده و احوال مملكت باستقامت گذرانيده مهابت عبد الله خان بنوعى رعب و هراس در دلهاى شيروانيان و مردم طبرسران و داغستان انداخته بود كه صورت خلاف او در پردهء خيال هيچكس از بزرگ و كوچك رخ نمينمود و در سنه اربع و سبعين و تسعمائة كه شانزده سال حكومت آنولايت را باستقلال كرده بود بعالم بقا پيوسته حكومت آن ولايت بارس خان روملو مفوض گشت و تا حين حيات شاه جنت مكان حكومت آن ولايت به دو متعلق بود . گفتار در فتح ولايت شكى فى شهور سنه 958 ديگرى از ممالك مفتوحهء شاه جنت مكان ولايت شكى است كه دو طرف آن بشيروان پيوسته است و يكطرف آن بگرجستان و طرف [ 62 ] ديگر بداغستان و البرز كوه متصل است و حسن ذكر تسخير قلاع شكى بيك كه ابا عن جد حاكم آنجا بود و از فروغ شيروانشاهيه‌اند در زمان خاقان سليمان شأن در همانسال لوند خان گرجى حاكم گرجستان كاخت لشكر بشكى كشيده فيما بين او و والى شكى محاربه واقع شده حسن بيك در معركهء گرجيان شهادت يافت عظماء شكى درويش محمد پسرش را حاكم خود گردانيده او بر خلاف پدر با اولياى دولت قاهره خصومت آغاز نهاد و مكرر آثار خلاف ازو بظهور رسيد و در هنگاميكه شاه جنت مكان لشكر بتسخير شيروان فرستاده بودند درويش محمد خان چنانچه در طى